اسب در ایران

  • اندازه قلم کاهش اندازه قلم افزایش اندازه قلم
  •  

رخش

جهان به مردمان به پای است و مردم به حیوان و نیكوترین ازحیوانات اسب است.

قابوسنامه

اگر كسی بخواهد تاریخ اسب را در ایران بنگارد و یا نقش اسب را در هنر و ادب ایران بررسی كند، دیر یا زود متوجه خواهد شد كه راهی طولانی در پیش دارد زیرا در طول تاریخ كهن ایران ، در كمتر دوره ای است كه به نحوی از آنجا نام و نشانی از اسب نیامده باشد .

در دوره های ما قبل تاریخ  كه بیشتر اطلاعات ما از آن مبتنی بر افسانه های اساطیری است همه جا اسب با قهرمانان و نام آوران همراه است و در میتولوژی ایران نام بسیاری از پادشاهان و پهلوانان با پسوند اسب پیوند خورده است.

نامهایی چون لهراسب ، ارجاسب ، گرشاسب ، و تهماسب كه به ترتیب به معنی دارندگان اسب تند ، اسب گرانبها ، اسب لاغر و اسب فربه است – نامهایی آشنا برای ایرانیان هستند.

واژه اسب ( َAspa ) خود یک واژه هخامنشی است که در اوستا ، قدیم ترین کتاب دینی ایرانیان با همین لحن آمده است . در سنگ نبشته های داریوش اول (486-522 پ م ) در بیستون ، واژه اسب چهاربار بکار رفته است . کهن تر از آن سنگ نبشته ای است از سارگون پادشاه آشور ( 705-722 پ م ) که در آن ذکری از یکی از شاهان مادی به نام ایسپا را گردیده است . واژه هایی چون ( اسپریس ) به معنی میدان اسب دوانی و ( اسپست ) ( یونجه ) که با تلفظی متفاوت به برخی از زبانهای دیگر منتقل شده است . اشتقاقی از همان ریشه فارسی است و دهها واژه رایج دیگر از جمله اسپهان ( اصفهان ) به معنای محل نگهداری اسبان و یا اسپهبد ( سپهبد ) که به معنای فرمانده سپاه است ، از مشتقات کلمه اسب است.

در حفاریهای باستانشناسی در نقاط مختلف ایران، اشیاء بسیاری در ارتباط با اسب به دست امده است که قدمت برخی از آنها به عصر حجر می رسد . در یکی از غارهای نزدیک بیستون – 48 کیلومتری کرمانشاه – و در گودین تپه در زاگرس مرکزی ، باقیمانده استخوانهای اسبهای کوچکی پیدا شده که احتمال می رود از اجداد اسب مینیاتور خزر که هنوز هم در مازندران یافت می شود ، بوده باشد . در تپه سیلک کاشان ، چغازنبیل در شوش ، باباخان درلرستان و حسنلو در آذربایجان آثار و ابزاری از هزاره دوم پ م ، به دست امده که مرتبط با اسب است . در برخی از مقابر اطراف شهر کرمان نیز مجسمه های کوچکی از اسب و اسب سوار کشف شده که قدمتشان به هزاره دوم پ م میرسد.

با شواهدی که در دست است به نظر می رسد که دامنه نشینان زاگرس از اولین مردمی بوده اند که به ترتیب و زاد و ولد اسب همت گماشته اند .
پس از موفقیت هیتیها در نبرد با سومریان ، اسب به عنوان عامل پیروزی در جنگ ، از اهمیتی والا برخوردار شد . از این رو تلاش همه جانبه ای برای تربیت و تکثیر اسب و و فروش آن به اهالی بین النهرین در منطقه پدیدار گشت.

زاگرسیها ، کاسیها ، کوریها و هیتیها از پیشروان این جنبش بودند . بنا به عقیده پورداود و بعضی مورخان غربی ، کاسیها که از اقوام ایرانی الاصل و ساکن دامنه های زاگرس بودند پس از آنکه اسب پرورش یافته اقوام آریایی را به دست آوردند  به پرورش آن همت گماشتند . چنان که اسب به صورت مهمترین اقلام بازرگانی و داد و ستد آنها درآمد . کاسیها اسبهایشان را پس از عبور از گردنه های زاگرس به دشتهای ماوراءالنهر می بردند و به بابلیها می فروختند . از همین رو در نوشته های باستانی بابل ، اسب ، خر کوهی خوانده شد زیرا آن را از مردمی کوه نشین خریداری می کرده اند . از همین جا اسب به سرزمینهای دیگر از جمله سوریه و مصر نیز برده شد تا جائیکه در اواسط هزاره دوم پ م ، علاوه بر هیتیها ، مصریها ، آشوریها و ایلامیها نیز به ارتش سواره مجهز شدند.

همزمان با پرورش و صادرات اسب صنایع مربوط به اسب نیز در منطقه زاگرس رونق گرفت .نوعی زین که از تشکچه نمدی و فرش بافته شده تشکیل می شد ، ساخته شد و ابزار و تزئینات فلزی توسعه چشمگیری یافت . در هزاره اول پ م ، لرستان به صورت یکی از از بزرگترین مراکز تولید لوازم مفرغی درآمده بود و برخی از ابزارهای اسبی آن به مناطق دیگر صادر می شد. در برخی از نقش برجسته های آشوری نمونه هایی از دهنه های ساخت لرستان را می توان دید ( عکسهای 3 و 4 و 30 ).

مهارت مردم زاگرس در سواری و تربیت اسب منجر به روی کار آمدن کاسیها شد که توانستند بر حکومت بابل دست یابند و بیش از 500 سال بر آن حکومت کنند . سلطه اینان در 1171 پ م ، به پایان رسید . مادها نیز که در مناطق شمالی تر و در حوالی همدان زندگی می کردند به تدریج صاحب قدرت شدند و علاوه بر زیر فرمان آوردن سرتاسر غرب ایران ، توانستند دولت آشور را نیز سرنگون کنند . بنا به گفته هرودت ( حدود 425-484 پ م ) سوارکاران مادی لباس مخصوصی که متشکل بود از خرقه ای با آستین بلند و روپوش پولکداری شبیه فلس ماهی ، و شلواری تنگ و چسبان که به نیم چکمه ختم می شد ، می پوشیدند و کلاه نمدی مخصوصی بر سر می گذاشتند که به تیارا معروف بود . این لباسها بعدها الگوئی برای سوارکاران مناطق دیگر شد . در حجاریهای كاخ آپادانا در تخت جمشید ، هیئت مادی را با لباس فوق الذكر می توان دید كه همراه اسبهای مادی و وسایل مربوط به اسب در صف هدیه آورندگان به حضور شاه هخامنشی قرار گرفته اند ( عكسهای 3،4،5 ).

در دوران اقتدار هخامنشیان مقام اسب بیش از پیش فزونی یافت . داریوش اول در سنگ نبشته ای در تخت جمشید ، كشور خود را ( زاد بوم مردمان و اسبان خوب ) خوانده است . هرودت می نویسد ، ( ایرانیان به فرزندان خود سه چیز می آموزند : اسب سواری ، تیراندازی ، راستگوئی ) و در نوشته های گزنفون ( حدود 354-430 پ م ) آمده ، « بهترین هدیه به یك پارسی اسب خوب است . »

در زمان مادها و هخامنشیها چراگاههای بزرگ شاهی برای تربیت اسب در سرتاسر مملكت برپا بود . بنا به گفته مورخین یونانی تنها در چراگاه نسا ( بین همدان و كرمانشاه ) 160 هزار اسب نگهداری می شد كه هنگام هجوم اسكندر این رقم به 60 هزار تقلیل یافته بود . به گفته هرودت و دیگر مورخان یونانی اسبهای نسایی ازگرانبهاترین اسبها بودند و زیبایی و سرعت و جثه درشتشان از جمله وی‍‍‍ژگیهای آنها بوده است . این اسبها عمدتاً در اختیار شاه بود . نوع سفید آن مقدس شمرده می شد و مختص گردونه شاهی بود .
در زمان هخامنشیها بخشی از مالیات ایالات به اسب پرداخت می شد . در نقش برجسته های تخت جمشید و پله های آپادانا از 23 هیئت نمایندگی ملل مختلف 7 هیئت اسب به همراه آورده اند . به گزارش مورخان یونانی ساتراپ ارمنستان سالیانه 20 هزار و ساتراپ كاپا دوكیه Capadocia  500 اسب و دو هزار قاطر و مادها دو برابر این رقم اسب مالیات می دادند و ساتراپ سیلیسیه Cilicia سالیانه 360 اسب سفید ارسال می داشت.

اسب سفید علاوه بر اینكه اسب مورد نظر شاه بود ، در آئینهای مذهبی نیز نقش مهمی داشت و ارابه خدایان را می كشید . به گفته گزنفون در مراسم خورشید و آب ، اسب سفید قربانی می شد . در اوستا ارابه ایزدان به چهار اسب سفید مجهز است كه جاودانه آن را می كشند . اسبهایی كه سمهای پیشینشان زرین و سمهای پسینشان سیمین است .
در دوره اشكانیان (226 پ م – 224 م ) اسب نقش بیشتری در زندگی روزمره یافت . كلمه پارتی كه معنای نجیب زاده قهرمان یا جنگجوی سواره را می داد زیاد هم بی مسمی نبود ، زیرا پارتها در سواركاری و رزمندگی شهره زمان بودند . به قول جوستین Justin پارتها تمام اوقات سوار بر اسب بودند ، در مهمانی ، در معابر عمومی و به هنگام گام زدن . و حتی هنگام توقف و مكالمه نیز از اسب پیاده نمی شدند . زیرا پیاده دلیل بردگی و سواره نشانی از اشرافیت بود . پارتها علاوه بر اسبهای درشت هیكل سرزمین خود به منابع اسبهای هخامنشی در جنوب نیز دسترسی داشتند . سواره نظام پارتی به تعدادی رسیده بود كه در زمان جنگ با مارك آنتونی 50 هزار سوار پارتی در میدان جنگ حضورداشته است.

در زمان پارتها تجهیزات اسب و سوار تكامل بیشتری یافت . نعل معمول گشت و نوعی زین برجسته جای تكه فرش قبلی را گرفت و زره ای كه از اتصال قطعات كوچك چرم متشكل می شد ، ساخته شد . اما این وسایل در اختیار سپاهیان معمولی قرار نمی گرفت و بیشتر مختص نخبگان و سرداران بود.



در دوره ساسانیان (652-224 م ) به پرورش اسب و تكمیل ابزار آن بیش از پیش توجه شد . چنان كه علوم مربوط به اسب از جمله تغذیه و تعلیم و چگونگی انتخاب مهتر ، بخشی از اوستا را تشكیل می داد . اسبان درشت جثه نسایی هنوز جزء بهترین اسبها محسوب می شدند . زیرا علاوه بر زره خویش قادر به حمل رزمنده ای زره پوش نیز بودند . در طاق بستان پیكره ای از خسرو پرویز ( 628-590 م ) به همراه اسب محبوبش شبدیز به جا مانده كه نمونه اسب ایده آل این دوران است . این اسب جثه ای متوسط ، سینه ای ستبر ، گردنی سترگ ، و سری كشیده دارد . گویند خسرو این اسب را چنان دوست می داشت كه سوگند یاد كرده بود هركس خبر هلاكش را بیاورد او را به قتل خواهد رساند . روزی كه شبدیز مرد میرآخور هراسان به باربد رامشگر پادشاه پناه برد ، باربد ضمن آوازی واقعه مرگ اسب را با ابهام و تلویح بیان كرد ، شاه فریاد زد ، « ای بدبخت مگر شبدیز مرده است » باربد گفت ، « شاه خود چنین فرماید » خسرو گفت ،« هم خود را نجات دادی و هم دیگری را . »

شبدیز اسبی سرشناس در ادبیات و نقاشی ایران است و اشعار و تصاویر زیادی از او در كتابها به جا مانده است.
با پیدیش اسلام نه تنها از اهمیت اسب و فرهنگ مربوط به آن كاسته نشد بلكه آن را در مسیر متحول تری نیز قرار داد . با اینكه مركب اصلی اعراب شتر بود و اسب مركبی جدید الكشف محسوب می شد ، اما با فتوحات جدید و دستیابی به سرزمینهای اسب خیز از جمله ایران روز به روز بر اهمیت اسب افزوده گشت . به ویژه كه حفاظت و تربیت اسب شرعاً و از طریق قرآن نیز تكلیف شده بود و نیز حدیث است كه رسول اكرم ( ص ) فرموده ، وعده ثواب مرا آن كس را كه اسب را نیكو دارد . همچنین فرموده كه ، هركس بر اسب تازیانه زند و توبه نكند گناهكار باشد .

با تجربه ای كه ایرانیان داشتند و با راهنماییهای آنان كتابهایی درباره تغذیه ، تولید مثل ، درمان ، سواری ، چوگان و جنگ بااسب تدوین یافت و قوانین سختی برای دستبرد به اصطبل اسبان و تخطی به زین و برگ آنها تدوین یافت . ابومسلم خراسانی كسانی را كه اسب و یا دهنه ، زین ، افسار و یا علیق اسب كسی را سرقت می كردند به سختی مجازات می نمود . علاوه بر كتابهای تخصصی درباره اسب در دیگر كتابهای تاریخی و حماسی نیز اغلب شرح وتصویری از اسبهای معروف شاهان و قهرمانان دیده می شد . در میان این اسبان رخش رستم جای خاصی داشت و تنها اسبی بود كه قادر به سواری دادن رستم بود . در طول زندگی پر فراز و نشیب رستم رخش یار باوفای او بود و با او نیز از میان رفت . شبرنگ ، اسب سیاوش كه با عبور از آتش بی گناهی سیاوش را به اثبات رساند نیز به عنوان اسبی قهرمان و با وفا شناخته شده . همچنین است شبدیز ، اسب خسرو پرویز .تالیفات زیادی نیز تحت عنوان فرسنامه از دوران صفویه به بعد به جا مانده است . فرسنامه ها كه هم به شعر و هم به نثر نوشته می شد كتبی تخصصی و تماماً در مورد اسب بود وهرگونه اطلاعات مربوط به اسب ، تولید نسل ، تربیت و نگهداری ، انواع نژادها ، رنگها ، بیماریها و شیوه های معالجه در آنها یافت می شد . این كتابها احتمالاً به سفارش دربار جهت آگاهی بیشتر میرآخوران و مهتران برای حفاظت از اسبهای شاهی نوشته می شده است.

سیاحان اروپائی نیز در سفر نامه های خود مطالبی راجع به اسبهای ایرانی نوشته اند كه در نوع خود مفید و خواندنی است.

شاردن جهانگرد معروف فرانسوی كه در سالهای 1665 تا 1669 م ، به ایران سفركرده می نویسد ، « اسبهای ایران زیباترین اسبها در شرق اند. این اسبها از حیث قد ، بلندتر از اسبهای انگلیسی هستند . سر آنها كوچك و ظریف ، ساقها باریك و موزون و اندام و ساختمانی بی نهایت مناسب دارند . خیلی آرام و صبور و در خوراك قانع اند ، به طوری كه هر علوفه ای را می توان به عنوان غذا به آنها داد »و در جایی دیگر می نویسد ،  « صدور اسب از ایران منوط به اجازه مخصوص شاهنشاه است ... در ایران فقط شاهنشاه می تواند ایلخی اسب داشته باشد ... شاهنشاه ایلخیهای عظیمی در سراسر كشور دارد ... در ماد ، در پارس و مخصوصاً در مجاورت پرسپولیس . عالی ترین اسبهای امپراتوری در آنجاست .»

اسب ایران از دیرباز به كشورهای مختلف صادر می شده است . ماركوپولو – كه در قرن 13 میلادی به ایران سفر كرد- می نویسد ؛   « در این سرزمین [ ایران] یك نوع اسب عالی و گرانبها وجود دارد كه قیمت هر راس آن به 200 لیر تورینزه می رسد ... مردم این سرزمینها اسبان را برای فروش تا كیش و هرمز ، دو شهری كه در كنار دریای هند واقع شده ، می برند و در آنجا تجار دیگر انتظارشان را می كشند تا آن اسبان را با قیمت خوب بخرند . » دولت فرانسه نیز طی قراردادی كه به امضای لویی چهاردهم و شاه سلطان حسین صفوی رسیده بود هر ساله 8 هزار سر اسب تخمی و چهار سر مادیان از ایران خریداری می كرد . از جمله شرایط این قرارداد این بود كه اسبهای فوق از رمه های سلطنتی و اسبهای خاصه شاه نباشند . همچنین گفته شده كه اسب برخی از سلاطین قدرتمند اروپا از جمله ناپلئون بناپارت ، ایرانی بوده است.